<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مجمومعه ی کابین لیلی ( مهریه حضرت لیلی )</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com</link>
<description>وعده ی وصال من و لیلی موکول شد به این مهریه </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 22 Sep 2025 18:18:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>فیلنامه ی ناز آباد ۲ دوران پساجنگ</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/85</link>
<description>بغل ساحل نازود اونور آب روی ناو هواپیما بر مارشال _ هوشنگ جون مادرت ناومن و بزن سکوت ....... مارشال _ ممد گراز نامرد مگه تو از من پول نگرفتی بری اونور تحریکشون کنی ممد گراز _ من تا حالا پول حروم نبردم تموم سعیم کردم صدمو گذاشتم اینا با من تحریک نمیشن مارشال _ هوشنگ خان، امیر هوشنگ ، تو که اینقدر بی احساس نبودی من دیگه چکار کنم رفتم از ینگه دنیا به خدا یه فروند ناو قرض کردم تو راضی بشی ببین هشت تا جنگنده ی مامان گذاشتم تو تیررستون به جون مادرم من گناهکارم</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2025 18:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>فیلنامه ی نازآباد ۱ سیدبابا شیطون بلا میشود</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/84</link>
<description>دیدم تازه دارم کاراکتر جاافتاده ای در میام اون مجنون کمر درد، زود من و دور زد رفت همون .... حموم خودم بی زن آقا تصمیممو گرفتم هر کی هم میخواد به حال دهات نازآبادِ من که هیچ به حال عالم ممکنات گریسته تا اذان صبح سال دیگه به درک از کودکیهام کمی بگم که عکسامو اگر ببینید حظ میبرید مادرم هر روز هشت بار ونیم به خودم تنها شیر میداد نصفشو از آخرای سینه ی پاکش میداد خیرات به سیّد ابوی بابام زن اضافی داشت من ندارم از وقتی گنبد طلا بوده منم بودم مسجد خاله گوهر با من</description>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2025 15:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با عوامل تولید کابین لیلی</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/83</link>
<description>باسلام و عرض ادب خدمت یزدان پاک بخشنده امیدوارم از اینجای ما .... نه از اینجای برنامه ی ما .... این خوبه دیگه ؟ _بگو نترس غضنفر آخه این قیافه چیه گرفتی سوسن جان + خدای احد و واحد از شما اهل ناز آباد نگذره من و از سرزمینهای اشغالی با وعده و وعید کشوندید این بیابونی هر چی خواستید ازم یادگرفتید واسه یه دوستت دارم این غضنفر خان عروسم کردید حالا اسمم و عوض میکنید که چی زن آقا مکدّر نشه _ اوهو دیگه مهمون نیستیا احترام اجنبی سر جای خودش الان نظر مردم اصله تو</description>
<pubDate>Fri, 22 Aug 2025 20:52:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظی با کابین لیلی </title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/82</link>
<description>خدا باور نکردنی ....است ولی هست. تابستان ۱۴۰۴ ایام شهادت امام حسن و امام رضا و نبی اکرم صلوات الله علیهم اجمعین مجنون پایان کابین لیلی</description>
<pubDate>Thu, 21 Aug 2025 06:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه  کابین لیلی ؛ پرده دار ۳۰</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/81</link>
<description>نگاش کن مرد گنده رفته نشسته جلوی جلو داره شهرموشها میبینه انکار نه انگار با همین ایلیاتیا خیانت میکرده لیلی جان ولش کن پیرمردو چی چی و ولش کن آلبوم عروسی منو گرو نگه داشته میگه اگه زن آقا بو ببره عکساتونو پخش میکنم ببرند ییلاق قشلاق لیلی ببین چه خوششون اومده از نشاط آقا آره الانه که پاشه با عصا دنبال اسمشو نبر کنه</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2025 19:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنانه ی کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۹</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/80</link>
<description>تماشاخونه ی ما خیلی بزرگ نیست ، حدود سی و هشت تخت دونفره ی چوبی ِ نشستنکی داره بیست تا صندلی نمازی مسجد ( دومنظوره اند) و سه قالی آپارات را گیردادند وسط جمعیت گذاشتیم مردم هم آپارات نگاه کنند هم فیلم مهمان داریم مشتاق و خوب . امیر حسین _ مامان لیلی بدو در رو لیلی + اِ باز خربازیاتون شروع شد بگو به بابات خودشه و جدّ وآبادش امیر علی _ مامان راست میگه در رو سید بابا اومد .... لیلی + بیاد خوب تو که نمیتونه بیاد سیدبابا با ساره ی سرمه کشیده ی که مثل چینی گل</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2025 18:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۸</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/79</link>
<description>غضنفر _ خدا ازت نگذره مجنون دامادیم زهرمارم شد مجنون+ گمشو غضن دوروزه از خونه بیرون نیومدی نهارشامتم من آوردم سیدبابا رو هم مسجد خواب کردی غضنفر _ به من چه خودتون دیدید ساره خانم از مارمولک میترسه سیدبابا گفت نبرش اون بیقوله تا مجنون اونجارو تعمیر کنه مجنون + کرّه خر من مگه زن بردم که اتاق پذیرایی رو صورتی کنم لیلی _ اِ مجنون زبونتو گاز بگیر ، تازه خانمم خوش اشتهاست تخت آویزون میخواد مجنون + وسط استراحت میخواد تاب بخوره حتما غضنفر _ من مادر مرده رو بگو به</description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2025 12:32:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دارد۲۷</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/78</link>
<description>لیلی با پری - نشسته جلو طویله ی شبدر اینا دو وعده آبدوغ خیار زده انگار نه انگار که باید بخوابه الان پری + مامان بابا کجاست پس لیلی _ هیچی دارن دنبال سارا وغضنفر میگردن پری + مامان ساره لیلی _ حالا خوب توام ساره ، وسط این هاگیرواگیر شدی ملّا لغطی واسه من پری + محمد کجا مونده ، ( عر زدن پری ) اَه درست شب تولّد من بدبخت باید همه ی این اتّفاقا بیفته لیلی _ ببین پاشو برو خونه مادرشوهرت ما شب میایم نمیخواد اینجا بمونی غربزنی سر من پری + مامان من لباس عروس سفارش</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2025 19:43:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>نمابشنامه کابین لیلی :پرده دار ۲۶</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/77</link>
<description>لیلی _مجنون مادرمرده اون تو گرمت نیست ( صدای مجنون از داخل طویله ی خر سیدبابا میاد) مجنون_ نه وسط یخچال یزدی نشستم دارم پالوده میخورم بهش بگو صلیبم کرد تو طویله میخ طویله کوبیدی به خشتک یادگاری زنم ، کلامو کوبیدی زمین ،...) لیلی + ای خاک عالم ، لگدشم کرد؟ مجنون _ نه خداروشکر تاریک بود اشتباه پِهِن این الاغو لگد کرد لیلی + درو عجب قفلی هم زده بی انصاف مجنون _ زنجیر ببندید به دیوانه مهم نیست لیلی +آخه مرد این گویش تازه چی بود نوشتی مجنون _لیلی جان ما تو شهر</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2025 01:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه کابین لیلی: پرده دار ۲۵</title>
<link>https://khazraiimajid4.blogfa.com/post/76</link>
<description>سیدبابا با عصایی به سبک شوالیه ی تاریکی داد زنان _برای اتوبوس زوّار حرف در آوردی واسه پرده های ته اتوبوس حرف درآوردی مردک اونجای خوابیدن ِ شاگرد شوفره ... مجنون ( که روی پشت بوم مسجد نردبونو کشیده بالا )_ اگه جای خوابه شاگردشوفره پس زن آقا اون صندلیای ردیف شده ی اون ته چکار میکرد پس؟ لیلی + خاک توسرم مجنون چی میگی ( رو به سیدبابا که داره سعی میکنه از درخت بره بالا با کمک غضنفر ) سیدبابا توروخدا این هیچی تو دلش نیست نرو بالا گناه داره سیدبابا از صعود به سمت</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2025 01:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khazraiimajid4</dc:creator>
<guid>khazraiimajid4.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
</channel>
</rss>
