نمایشنامه ی کابین لیلی

این مجموعه بدون نور پردازی و دکوپاژبندی صرفا دیالوگهای پایه ی نمابشنامه است

مجید خضرایی

جهت مطالعه و برداشت آزاد به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

شخصیتها ؛ مجنون

لیلی

کابین بانوی مکاشفه ی قلبم قرار است جلال را به جلوه ی جمال ، ساده گستراند

پدرم مادرزاد مرا پیغمبر واژه ها به دست صبور صحرا سپرد

اهل خیال بافی هستی این بوم و این دار

سهمت را بردار

فیلنامه ی ناز آباد ۲ دوران پساجنگ

بغل ساحل نازود اونور آب روی ناو هواپیما بر

مارشال _ هوشنگ جون مادرت ناومن و بزن

سکوت .......

مارشال _ ممد گراز نامرد مگه تو از من پول نگرفتی بری اونور تحریکشون کنی

ممد گراز _ من تا حالا پول حروم نبردم تموم سعیم کردم صدمو گذاشتم اینا با من تحریک نمیشن

مارشال _ هوشنگ خان، امیر هوشنگ ، تو که اینقدر بی احساس نبودی من دیگه چکار کنم رفتم از ینگه دنیا به خدا یه فروند ناو قرض کردم تو راضی بشی ببین هشت تا جنگنده ی مامان گذاشتم تو تیررستون به جون مادرم من گناهکارم بزن تمومش کن

مجنون _ یک دو سه ... الو مارشال هوشنگ و شاپور رفتند ماه عسل مجدّد سیدبابا راستش دلم نیومد بهت نگم من جاش نشستم تو اتاق منجنیقا برو بعدا بیا خدابزرگه

لیلی _ خبر مرگت تو که تااینجا لشکر کشی کردی اون مبلمان سفارشی منم میاوردی رو اون قایق زپرتی خط وخش نمی افتاد

مارشال _ لیلی مجنون با دل من بازی نکنید من رو زدن شما حساب کردم یا بزنید یا من و اسیرعبیر کنید من از خیر خروج سیدبابا گذشتم میخوام لااقل مثه مرد یا اسیر بشم یا بمیرم

قنبر _ اوهوی مارشال دوران بزن دررو تموم شده ما دیگه نمیزنیم

مارشال _ اگه دین ندارید آزاده باشید من دلم تنگه ...

غضنفر _ مارشال دو ماه دندون سرجگر بذار ماه مبارک سیدبابا مجبوره برگرده مچّد

مارشال _ تو لال بمیر مردم دوماد میگیرن ما هم دوماد گرفتیم ختنه سورون کوروش من جلو زنم آبروم رفت خجالت نکشیدی کادوی مارو آخر باز کردی؟

غضنفر _ اون یه حرکت معنادار سیاسی بود مجبور شدم حالا قهر نکن عوضش ناوتو میخوای برات آب بندیش کنیم ؟

لیلی _ مارشال یه بار جوجه دوروزه ی چینی پاکوتاه سیصدتا هاپو فنجونی صدتا گربه ی سفید خارجی برام بفرست چکشو برا سال دیگه میگم ملکه بنویسه ...اوهوی کار این سینمای دبیرستان نازی اینا تا قبل ماه رمضون تموم نشه کل قرار داد باطله من از مدیترانه مهمون دارم وای به حالت الانم برو خونه مجنونم وقت خوابشه خسته شد از صبح

زن مارشال _ نه بابا من از صبح نشستم جنگ ببینم بدو شلیک کن ببینم

غضنفر _ خاله چطوری با لیلی دعوانکن سیدبابا گفته وسط ماه عسل ساحل و به لجن بکشید همتونو مهدورالدم اعلام میکنم شب بزن و بکوب دارند نمیشه جنگید

زن مارشال _ الهی دورت بگردم خاله جان زودتر بگو خوب شب میبینمتون به ساره سلام برسون

ادامه نوشته

فیلنامه ی نازآباد ۱ سیدبابا شیطون بلا میشود

دیدم تازه دارم کاراکتر جاافتاده ای در میام اون مجنون کمر درد، زود من و دور زد رفت همون .... حموم

خودم بی زن آقا تصمیممو گرفتم هر کی هم میخواد به حال دهات نازآبادِ من که هیچ به حال عالم ممکنات گریسته تا اذان صبح سال دیگه به درک

از کودکیهام کمی بگم که عکسامو اگر ببینید حظ میبرید مادرم هر روز هشت بار ونیم به خودم تنها شیر میداد نصفشو از آخرای سینه ی پاکش میداد خیرات به سیّد ابوی

بابام زن اضافی داشت من ندارم

از وقتی گنبد طلا بوده منم بودم

مسجد خاله گوهر با من شاد بود چون اونقدر زیبابودم که همه کارای زوّارو به من میدادن هم استخاره هم عقد موقت هم صیغه ی خوب هم عقد اخوّت هم کفشداری هم حمّالی هم کتک میخوردم هم غذا حضرتی هم حسرت یه قبا وعبای بی پینه داشتم هم عقده ی یه نامزد مهربون تا که ....

دوستم دختر آث میلان و طبرسی در اومد عجب لعبتی امام رضا خداروشکر شهید شده بود وگرنه امام جواد الان مال زن من بود ...

باهم دوبار شیر داغ خوردیم سه بار نماز جماعت مرواریدی و میلانی تا اینکه کمپانی فهمید آبرومونو بردن مجبور شدیم مادرپدربشیم وگرنه هنوز مصطفی بی پدرمادر بود ...

من دیوانه بودم ولی کم کم عاشق شدم عاشق سید مجتبی .. این کرّه بز مجتهد و نمیگم اون مجتبی خوب بود زود شهید شد اینو اصلا ترور نمیکنند آرزو به دلم مونده یکیشون ولو هُدی دخمر وسطیم بجز فرشته شهید بشه البته خداعالمه شایدم شده من که نمیتونم تو مسائل داخلی دامادام دخول کنم .

داشتم میگفتم زنم خوشگل بود الانم اندازه ی خودم خوشگله تا چشم مجنون دربیاد اون اگه با بوی پهن حنا هوسی شده وشش تا کاشته من با عطر گلاب وعود ثامن الحجج رفتم خزینه شش هفت تا گل رز نر ومادّه دارم .

اینارو مقدمه گفتم تا مهمونامون برسند قراره برای منظومه شمسی کدخدا تعیین کنند فعلا برم محاسنمو اتو بکشم تا بعد ...

امضا خودم

بیاین ادامه بدیم بهتون نشون بدم

ادامه نوشته

مصاحبه با عوامل تولید کابین لیلی

باسلام و عرض ادب خدمت یزدان پاک بخشنده امیدوارم از اینجای ما .... نه از اینجای برنامه ی ما .... این خوبه دیگه ؟

_بگو نترس غضنفر

آخه این قیافه چیه گرفتی سوسن جان

+ خدای احد و واحد از شما اهل ناز آباد نگذره من و از سرزمینهای اشغالی با وعده و وعید کشوندید این بیابونی هر چی خواستید ازم یادگرفتید واسه یه دوستت دارم این غضنفر خان عروسم کردید حالا اسمم و عوض میکنید که چی زن آقا مکدّر نشه

_ اوهو دیگه مهمون نیستیا احترام اجنبی سر جای خودش الان نظر مردم اصله تو سوسنی ساره بای بای

+ یه نفر دیگه اسم هاجر، ساره ،رباب، ام لیلی، حرضت بی بی شهربانو... صلوات

_ اللهم صل علی محمد وآل محند

+ ببره یاد زن آقا بیفته که بلانسبتی دچارمون بشه از ناز آباد میره همون جایی که مجنون رفت و برگشت

_ اصلا نه خانی بود نه خانی هست کلا یه خدا یه سید آقا یه زن آقا هرکیم ناراحته بره شهر

سید آقا پشیمون شده زن آقا هم پشیمونه خدا هم شیمونی نداره تموم .....

تصور کنید سیدآقا چقدر راحت هنوز داره تصمیمات دهات و توسعه میده فرشته از امیرعباس باز حامله شده ....راستی

لیلی و مجنون رفتن باهم آب گرم

هنوز آب گرم کن اختراع نشده ...

کولر گازی ولی اومده....

اینطوری اینطوری تموم شد....

خداحافظی با کابین لیلی

خدا باور نکردنی ....است

ولی هست.

تابستان ۱۴۰۴ ایام شهادت امام حسن و امام رضا و نبی اکرم

صلوات الله علیهم اجمعین

مجنون

پایان کابین لیلی

نمایشنامه  کابین لیلی ؛ پرده دار ۳۰

نگاش کن مرد گنده رفته نشسته جلوی جلو داره شهرموشها میبینه انکار نه انگار با همین ایلیاتیا خیانت میکرده

لیلی جان ولش کن پیرمردو

چی چی و ولش کن آلبوم عروسی منو گرو نگه داشته میگه اگه زن آقا بو ببره عکساتونو پخش میکنم ببرند ییلاق قشلاق

لیلی ببین چه خوششون اومده از نشاط آقا

آره الانه که پاشه با عصا دنبال اسمشو نبر کنه

نمایشنانه ی کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۹

تماشاخونه ی ما خیلی بزرگ نیست ، حدود سی و هشت تخت دونفره ی چوبی ِ نشستنکی داره

بیست تا صندلی نمازی مسجد ( دومنظوره اند) و سه قالی

آپارات را گیردادند وسط جمعیت گذاشتیم مردم هم آپارات نگاه کنند هم فیلم

مهمان داریم مشتاق و خوب .

امیر حسین _ مامان لیلی بدو در رو

لیلی + اِ باز خربازیاتون شروع شد بگو به بابات خودشه و جدّ وآبادش

امیر علی _ مامان راست میگه در رو

سید بابا اومد ....

لیلی + بیاد خوب تو که نمیتونه بیاد

سیدبابا با ساره ی سرمه کشیده ی که مثل چینی گل سرخی شده یاالله کنان وارد شد

لیلی + سیدبابا به قرآن سینه ی محمد من هیچ کاره ام مجنون واجب کرد من ضعیفه چه کنم

سیدبابا _ دفترو ساره بگیر ازش

ساره + بده لیلی جان

لیلی _ هوی آکله ی نوکیش ِ عنتر

سیدبابا + بده ببینم دختره ی دهن لق

لیلی _ من که راضی نیستم ورقامو بخونی ... کجا میبری سیدبابا

سیدبابا + من راضی بودم برداشتی شهرموشها گذاشتی واسه ایل مهمونای من

لیلی _ حالا شدن مهمونای شما هشت تا زبون بسته ی من کشته شدن شام ونهار دادم یه سر نیومدی خودت یه خوش آمدبگی

سیدبابا + آخه دختر اومدن دنبال تشخیص هویت من بیام بشینم وسط این همه مورچه مثل سوسک پاشکسته چی بگم

ساره + دور از جونتون آقا مثل عسلید شما

لیلی _ آره اگه وسط حال ِ خونه ی سیدبابا برا من و شوهرم تاب سرسره میزدن بهش میگفتم عسل

مابقی این صحنه موجب تشویش اذهان عمومیه...

یه سر برید شهرموشها رو ببینید تا بعد

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۸

غضنفر _ خدا ازت نگذره مجنون دامادیم زهرمارم شد

مجنون+ گمشو غضن دوروزه از خونه بیرون نیومدی نهارشامتم من آوردم سیدبابا رو هم مسجد خواب کردی

غضنفر _ به من چه خودتون دیدید ساره خانم از مارمولک میترسه سیدبابا گفت نبرش اون بیقوله تا مجنون اونجارو تعمیر کنه

مجنون + کرّه خر من مگه زن بردم که اتاق پذیرایی رو صورتی کنم

لیلی _ اِ مجنون زبونتو گاز بگیر ، تازه خانمم خوش اشتهاست تخت آویزون میخواد

مجنون + وسط استراحت میخواد تاب بخوره حتما

غضنفر _ من مادر مرده رو بگو به شماها امیدبستم ، بی معرفتا این دختره دیشب تازه مسلمون شده رفاقتمونورو در نظر نمیگیرید به فکر آخرتتون باشید

لیلی باخنده+ اون مسلمون شده سیدبابا اشهدشو گفته راستی مجنون اونا کی میرسند

مجنون _ چه میدونم تازه پیک برگشته گفت تو این چندروزه گفتن میان

لیلی+ مجنون اگه اشتباه گرفته باشی چی

مجنون _ من عکس سیدبابارو دادم پیک سفارشم کردم قشنگ پرس وجو کن دوتا خانواده سیدبابا رو شناختن قرارشد بیان هم دوروز مهمون باشند هم سنگاشونو با این پیرمرد وابکنند با خوبی وخوشی تموم بشه

غضنفر + لیلی خانم توروبه خدا به ساره چیزی نگین هنوز خودشو پیدا نکرده میترسم فکر کنه همه ی ما مردای این روستا مثل سیدبابا ومجنونیم

مجنون _ هوی نرّه خر بی چشم ورو من کجا خیانت کردم

غضنفر+ خیانت ؟ مگه سیدبابا خیانت کرده

لیلی _ نه برادر منظور مجنون این بود که مجنون به تو که رفیقشی تازه دومادی خیانت نمیکنه خونه تو تعمیر شده بدون

مجنون + بله خبر مرگت

......ادامه دارد

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دارد۲۷

لیلی با پری - نشسته جلو طویله ی شبدر اینا دو وعده آبدوغ خیار زده انگار نه انگار که باید بخوابه الان

پری + مامان بابا کجاست پس

لیلی _ هیچی دارن دنبال سارا وغضنفر میگردن

پری + مامان ساره

لیلی _ حالا خوب توام ساره ، وسط این هاگیرواگیر شدی ملّا لغطی واسه من

پری + محمد کجا مونده ، ( عر زدن پری ) اَه درست شب تولّد من بدبخت باید همه ی این اتّفاقا بیفته

لیلی _ ببین پاشو برو خونه مادرشوهرت ما شب میایم نمیخواد اینجا بمونی غربزنی سر من

پری + مامان من لباس عروس سفارش دادم شما باید دوباره با بابا بیاید عکس درست بندازیم آبروم رفته با اون کلّه ی کچل بابام تو عکس عروسیم الانم که تو چشات قرمزه

لیلی _ مرده شورتو ببرند با این چُسان فُسانت دوازده نفر کلّا دعوتیم تولّد سه تا عکّاس دعوت کردید کدوم دختری تو این دنیا با یه بچه مدرسه ای یه بچه تو شکمش شب تولدش عروس شده دوباره که تو میخوای بشی

پری +مهموناتون اگه بودن که الان دوتا روستا بالاتر و پایینترو سرشوهر من بدبخت هوار میکردی با جیب من پز میومدی میگم دوتا برّه قرض بده شام خوب بدم میگی ماه صفر خون شگون نداره عیدم که گناه دارن زمستون طفلکا تو آغول پناه گرفتن تابستون فصل زاییدنشونه زشته قصّاب ببیند گوسفند بزرگ میکنی که موزه ی پشگل درست کنی

( سیدبابا بالا سرشون عین ابولهول زل زده و این دوتا حواسشون نیست ناگهان لیلی فهمید)

لیلی _ اِ سلام سیدبابای مهربون من اومدی باباجان

سیدبابا+ لیلی پاشو برو اون مجنون و ساره و غضنفرو بردار بیار تولد این دیوانه ی پریزاد لباس عروس تن ساره میکنی غضنفرم بدون حمام و آرایش کشون کشون با پس گردنی میندازی وسط مهمونا تا من قرآن ده و بیارم امشب اوّل تکلیف عاشق شدن اون دوتا رو روشن کنم و بعد شب مجنون و تو رو سیاه میکنم یا باید زن بختیاری زاغ عشایری من و جلو همه تحویلم بدید یا مجنون و میکنم هوو تحویل زن آقا میدم پس فردا

......

نمابشنامه کابین لیلی :پرده دار ۲۶

لیلی _مجنون مادرمرده اون تو گرمت نیست

( صدای مجنون از داخل طویله ی خر سیدبابا میاد)

مجنون_ نه وسط یخچال یزدی نشستم دارم پالوده میخورم بهش بگو صلیبم کرد تو طویله میخ طویله کوبیدی به خشتک یادگاری زنم ، کلامو کوبیدی زمین ،...)

لیلی + ای خاک عالم ، لگدشم کرد؟

مجنون _ نه خداروشکر تاریک بود اشتباه پِهِن این الاغو لگد کرد

لیلی + درو عجب قفلی هم زده بی انصاف

مجنون _ زنجیر ببندید به دیوانه مهم نیست

لیلی +آخه مرد این گویش تازه چی بود نوشتی

مجنون _لیلی جان ما تو شهر که بودیم یه چی بود به نام داستان اونجا هر چی داستان مینوشتن کسی نمیخوند اینجا هر چی میخونند داستان میشه ، بابا جان برا دل خودم دوتا صفحه داستان نوشته بودم این پیرمرد بیماری ورق خواری داره کاغذای من وتو که هیچ ... رفته دفتر خاطرات امیر علی و هم نسخه برداری کرده میگم چرا میگه برداشت تجربی کردم انگار قابله است که تجربی و غیر تجربی داره حرفم میزنم طلبکاره منو قرنتینه کردی باید مطالعه کنم

لیلی _ حالا مجنون واقعا سیدبابا ندونم کاری کرده بوده

مجنون + نه پس ... سیدبابا از لحظه ی ونگ و ونگ میلادش حرضت علی بوده وپسر مریم مقدس آخه زن مومن فکر نمیکنی چرا یه چش فرشته آبیه یه چشش عسلی ... چش سیدبابا که مشکیه چش زن آقا

لیلی _ عسلیه

مجنون + ای خدا پدرتو بیامرزه اون یکی چشش چرا آبی ِ عشایریه اونم از همون رنگ چادرنشینایی که سیدبابا هرسال میگه یاد شبای محرّم کپرای بختیاری به خیر ...

چه اشکی هم میگیره از مردم . من که از صلیب معراج نمیرم اگر انتقام پاچه ی شلوارمو نگرفتم مجنون نیستم

( لیلی درو باز میکنه و مجنون و به صلیب کشیده شده ته طویله میبینه و میزنه زیر خنده )

لیلی _ بیا عزیز مادر بیا مَردِ عسل بیا بریم خودم به این شاپور و زنش نشون میدم بردن مهمونای بوم گردون من به کربلا یعنی چی ...

صدای غضنفر _ هوی فاسد بدتر از مفسد سیدبابا گفت ....

جای شما خالی ....جای شهدا هم

نمایشنامه کابین لیلی: پرده دار ۲۵

سیدبابا با عصایی به سبک شوالیه ی تاریکی داد زنان _برای اتوبوس زوّار حرف در آوردی واسه پرده های ته اتوبوس حرف درآوردی مردک اونجای خوابیدن ِ شاگرد شوفره ...

مجنون ( که روی پشت بوم مسجد نردبونو کشیده بالا )_ اگه جای خوابه شاگردشوفره پس زن آقا اون صندلیای ردیف شده ی اون ته چکار میکرد پس؟

لیلی + خاک توسرم مجنون چی میگی ( رو به سیدبابا که داره سعی میکنه از درخت بره بالا با کمک غضنفر ) سیدبابا توروخدا این هیچی تو دلش نیست نرو بالا گناه داره

سیدبابا از صعود به سمت من منصرف شده و با عصا دنبال زنم کرد

سیدبابا _ ای دختره ی بی رحم اون گناه داره یا شاپور

( انداخت زمین خودشو )

ای شاپور بدبخت ... سرمو جلوت چطور بالا بگیرم مثل برگ گل سرخ زن من و برد زیارت جدّمون این مجنون بی تقوا چهارتا آبادی پایین وبالا چو انداخته که مینویسم حرم بخوان دریا

ملّای بی فرهنگ اون خراب شده ی سفلی اعلامیه زده از این ماه جمکران با شاپور در حکم محاربه با مذهبه

(غضنفر در حال چیدن گردوی مسجد از مجنون سنگ خورد)

مجنون+ هوی ملنگ حروم خور گردو وقفیه

سیدبابا رستاخیز کرد یه آجر ورداشت سمت بوم انداخت

سیدبابا_ مشغول ذمّه ای اگه اون کاغذارو نیاری الان جلو خودم بندازی تو تنور

لیلی + سیدبابا به خدا کاغذا رو من سوزوندم

سیدبابا با اشک یه وری رو به مجنون _ یعنی اینم خونده اونو....

غش افتاد فعلا

نمایشنامه ی کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۴

تعلیق به محال ....

گرفتارکردن شرافت بایدهای شیوخ قبیله های اصیل در دام امورات حقیر ...

سیدبابا آقای دهات ماست و ما کم کم باید از تکبّر حقّ نظر دادنمان به سمت قبول نظارت او بر کارهای آقا لازم میرسیدیم

من ِ مجنون و لیلی ِ مادر

فرزندان روستا بیشتر بزرگ میشوند از ما پیر وپاتالهای عاشق ِ یک دنده ی مست .

پیر ما گفت خطا در قلم صنع نرفت .....

من فهمیدم پدر بزرگ خیمه های مهربان عشایر بختیاری یک امانت گرانبها در سالهای تبعید سیدبابا از او نگاه داشته و برکت قشلاق و ییلاق این برکت زیاد را از یک همسر و یک فرزند به عروس و نوه متّصل کرده

فضولی همیشه بدنیست اینجا مرا به فضیلتهای مکتوم مردان اهل سنّتهای قرن هوای تازه تری کشاند .

راز باید چون قُرق ِ شب ِ شک میشکست یا مانند افسانه های گفته ی بی تعقیب فقط شنیده میشد و درسش با من می ماند

مرز ها .....

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۳

این پسر دیوانه نیست اگر من آقای این دهاتم میگم این مجنون دیوانه نیست .(بله ...خودشه سیدبابا ...)

سید بابا _اینقدر صاف و ساده خره که نمیتونم باور کنم زنده است

( لیلی انگار نه انگار )

سیدبابا _ باتوام دختر

لیلی + آخه چی بگم سیدبابا

_ یه تاییدی ، اعتراضی حرفی بزن

+ آخه تهش معلومه دیگه یا باید بگم دیوانه نیست که اسمش روشه یابگم دیوانه است که جد وبنجدشون دیوونه است مرتیکه عنتر دخترش خودش رفته شعرای عمومی رو برده ده بالا گفته مجنون براش گفته منم فرستادم گیساشو تیغ زدن برگشتن

_ کی و میگی باز چکار کردی روانی ؟

( سگ شد سیدبابا)

_ اَه ، منو باش میخوام تورو راضی کنم با این پسره یه موقع بدرفتاری نکنی سرپیری بره دوباره دریا تو خودت ازهمه دیوانه تری باز پریدی به مردم لیلی ؟

+ منو باش نداره خودمو باش که فکر کردم شما لااقل طرف من و میگیری نخواستم اصلا

_ من نمیدونم نگو من خبر دارم ده روزه زندونم کردید تو این خیمه اون کپر برگردم حتما دهاتم و بردن من برمیگردم خونه

+ لازم نکرده شمابرگردی من خودم میرم بیرون

مجنون فقط وقتی میخوابه سعی میکنه خوب بخوابه به درک اسفل السافلین که بهش میگن دیوانه

لیلی + سیدبابا شما چرا یهو نگران دریا رفتن این شدی

مجنون _ ایشون

لیلی _ تو بخواب

سیدبابا جواب منو بده چرا نگفتی برمیگردم خونه تا زن آقا بیاد ؟

( لا اله الا الله گاهی فقط به درد خفه کن میخوره )

سیدبابا بد وقتی از توحید ابزار فرار ساخت

میبینیم

نمایشنامه کابین لیلی ؛ ادامه ی پرده دار ۲۲

لیلی لباس سفید خواب تو این سالها یه وقتایی از پوست بازوهاش تشخیص داده نمیشه زنم خیلی خوشگله با لباساش

مجنون +کاراش یه جوریه این سیّد ِ خدا

لیلی _ باز چی شده مرد

مجنون + چرا تو هیچ وقت سوال نمیکنی از سیدبابا اونکه هرچی تو بگی براش حرف حسابه این دفعه رو بپرس جون من

لیلی _ قسم نخور مرد سوالِ چی کنم بگم چرا خانمت رفته کربلا با موهای شرابی ؟

مجنون + موی زن آقا صد ساله سفید بوده این قلندرانه های مادّه رو بگو با چادر چاقتور شوید شراب پهن کردن دورهم دارند پاک میکنند تا بین الحرمین

لیلی با قه قهه _ شوید شراب و خوب اومدی چه میدونم تو زنها همینطوری کارا مُد میشه دیگه.... به تو چه اصلا رودار

مجنون + چطور چیزای دیگه شون مد نمیشه من میدونم سیدبابا از زنش جدا نمیشه مگه خودش و ندیدی چه استوار دست تکون میداد انگار نه انگار این دوتا یه جمعه صبح بی خزینه صبحونه نخوردن به من نگو دیگه لیلی برو از زیر زبونش بکش بیرون

لیلی _ خاک تو سرم کنند برم بگم سیدبابا چطور بی زن آقا میخواهی بخوابی

مجنون + نه اونطوری که نه ، فرشته رو بگو خودشو بزنه مریضی سید بابا میاد دنبالت اون عادتشه وقتی دخترش مریضه هذیون میگه من از پشت دوتاکلمه وسط گریه

بیتابیشو بشنوم تا ته داستان این کاروون و در میارم

لیلی _ باشه حالا ، بذار فردادصبح میفرستم سراغ فرشته شاید از زیر زبون خودش کشیدم بیرون حالا پاشو بیا شراب شویدمو شونه کن عزیزم

ادامه داره

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۲

داشت چاووشی میخوند قنبر برای همه شون

بجای اینکه ما گریه کنیم بچّه ها گریه میکردند زنان روستامون دامن کشان و باکلاس با نگاهی مملو از ریا و جفا به سمت اتول میرفتند اون راننده ی بخت برگشته رو بگو شاپور بدبخت و مجبور کردیم تا خواهر ومادرشو به زور بکشونه تنها نباشه تو راه پرده زده سید بابا ته اتول برا تیم زن آقا خیمه گاه سیّار درست کرده رشوه هم داده بماند به کیا

سیدبابا _ مجنون مرد حسابی میذاشتی این پریماهت هم بره لااقل چندروز مرکز آمار تعطیل میشد

مجنون + نه نه نه لیلی هم بره اون نباید بره

غضنفر( چوبدار ده کچل بلندقد) _ برو بابا لیلی مگه هست که بخواد بره اصلا نیامد خدافظی

سیدبابا + باز خزینه رو خلوت دیده با دخترای من دارند رقص دلفینی با ساره تمرین میکنند عجب اهل کتابی آوردی تو این ده مجنون خان پدر دین مردم و تو یکی در آوردی ، نگاش کن اصلا تو باغ نیست نرّه خر دیوانه

غضنقر + هوی مجنون تو نخ کی موندی

مجنون _ من فکر میکنم یه کاسه ای زیر نمی کاسه است این کاروون برا کربلا بسته نشده نگاشون کن نصفشون شرابی کردن موهاشونو

سیدبابا پیچید به بازی و ادامه دارد...

نمایشنامه ی کابین لیلی ؛ پرده دار ۲۲

تعزیه ... گیر داده چرا حضرت زینب باید مرد باشه تو تعزیه

لیلی _ گیر ندم بهتون با این تعزیه گردوناتون آخه ممد گُراز باید چادر سرش کنه بشه زن یزید تعزیه؟

زن آقا ( همون عروس هلندی موسفید مشتی ) + استغفروالله والّا قبیحه مجنون جان ، صدای حضرات معصومین اگر شبیه این مَرده حضرت زینبتون بود که من اصلا اربعین ثبت نام نمیکردم کربلا

لیلی + آخه من چی بگم رفتی چو انداختی رایگان میبرمتون با قرعه کشی کربلا هیچ کس برنده نشد همه ربختن سر من بدبخت

مجنون _ ای بابا ده بالا دم به دقیقه شتر کشتن جلو پای زوّارشون شماها یه دونه تون نرفتید کربلا منم کاری کردم برند دوسیه بگیرند ورق دستشون باشه دیگه مجبور شدن از دوتا النگو طلاشون دل بکنند برند کربلا ، بده مگه ؟

سیدبابا باقلیون ظاهر شد + بدنیست بابا خداقسمت کرد لااقل چندتا خونه قدر خانماشونو چهل شب که نیستند بدونند

زن آقا _ دوهفته است شما صابون به دلتون نزن مهمونامونم میبریم کلید باغ و تماشاخونه هم پیش امانت داره

لیلی + منم که کدو حلوایی فقط باید بمونم زل بزنم به عرعر کرّه ی دم سوخته مون

( برداشت یه سنگ ریز زد سمت من سیدبابا جاخالی دادخورد دیوار پشت من )

لیلی + ذلیل نمرده چرا جلو امیرحسین تو نمیگیری با ذره بین دم خرمو سوزنده زبون بسته نفرین کنه چی

مجنون _ چُش چرا رم میکنه

( لیلی دنبال مجنون با لنگه نعلین سیدبابا زن آقا دنبال لیلی با تانّی خاصّی که حاکی از این بود که عجله ای برای جداکردنمون نداشت خر شده زنیکه ی هوسی )

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دارد۲۱

لیلی انگار یک خماری اسبی داره کلاس کارشو کساد میکنه عین هلویی که داره میخنده ولی هسته ی سفتش آماده است یک گاز غلط از گوشتش دندوناتو بریزه تو معده ت داره بالبخند جلو زن آقا به لوده بازیای من نگاه میکنه

شب جای دوری نیست تا چهارتا نفس بزنی باید تو زاویه ی ۳۵ درجه ی تیربار چشماش نقش سرزمینهای اشغالی و بازی کنی و به هر حال منهدم بشی .دوستی دوستی یا با شقاوت ایمانی

لیلی _ فقط بخواب دستتم سمت من نیار

من که کاری نداره برام دکمه ی زنم وتنش دست خودمه ولی چه فایده

رومو کردم اونطرف

لیلی + شش بار لااقل حامله شدم درد کشیدم که ، تو مریض شدی من نبودم تو آخر مریض شدنت یبوست بود و دل درد شکم پارگیات مرتیکه برگرد ببینم

مجنون _ بذار بخوابم مگه خودت ..

تق ( زد تو گوشم خوابیده)

لیلی _ جلو زن آقا کاری کردی از زن بودنم بدم اومد

مجنون + لیلی بی خیال جون امیرعلی دوم

لیلی _ از فردا اسم هرشش تاشونو با نوه هام عوض میکنم بدبخت ِخاکیِ له ِلَوَندِ شاشو

مجنون + جنبه نداری بچه بزرگ نکن

لیلی _تو جنبه ی منو نداری آشغالی بی شعور چرا به زن آقا گفتی اونو

مجنون + به قرآن بد فهمیدی

لیلی _ اون قرآن بزنه توکمر دروغگو تو نگفتی ما برای لیسیدن یک چیز خوب صورتی پول پاستیل داده ایم ؟

مجنون+( کمی خودمو عقب کشیده و آماده ی فرار میشم چون شنیده بود ضرر ماهیانه ی منو ) من برم مستراب

شوخی شوخی گاهی من گاوم بلد بودم همیشه همینطور عاقل باشم عالی میشد .

شبم سوخت اونشب

نمایشنانه ی کابین لیلی : پرده دار۲۰

ببخشید حواسم نبود سیدبابا

سیدبابا _ من و کردی تو این کپر رفتی پی گشتن ِ غریبونت

مجنون +بیا حالا اینو بخور

سید بابا دقیقا قیافه ی بانمکش شده بود همون دوست هندوی من زویا ( اسم طوطی ماست ) وقتی سینی چای شیرین ونبات و گذاشتم جلوش خودشو جابجا کرد وگفت

سید بابا _ قند بهتره بابا جان

مجنون + قند نمی خواد چای شیرینه

_ ای بابا اگه شیرینه چرا نبات میذاری بغلش

+ چون لیلی گفته باید گرمی بخوریم سردیمون نشه

_ باشه بابا هرچی تو بدی میخوریم ، ببینم مجنون این همون خیمه ی فلانه

+ کدوم سید بابا

_ ای آقا همون که .... این همون قالی لاکیتون نیست ؟

+ کدوم سیدبابا

_ اَه تو چرا خری مجنون این همون جای درهم نابخشیده نیست

+ آهان ، نه سیدبابا اون کپر و دوساله دربست دادیم تو زمین قبلیمونه الان تحت حفاظت اجنبیه

_ یعنی چی مرد کپر ناموستو دادی اجنبی؟

+ خوب اوناهم ناموسمونند تازه محمدحسن بایکیشون لاتین حرف میزنه اونا ماشاالله از شما هم بهتر خداپیغمبر میشناسند جلو نامحرم خلوت نمیکنند با زن آقاشون

_ خجالت بکش مرد خودتون چو انداختین نازی خواب دیده هر کی زیر نور ماه وسط تیرماه بوس کنه شوهرشو حاجت میگیره منم فقط بوس دادم خودت چی کم مونده بود ... استغفروالله

+ استغفرولا نداره که تو قول بده دوروز بمونی اینجا اون زمینم دوروز میبرمت اجنبی نگاه کنی

_ والا چی بگم فقط زن آقا تنهاست

+ نترس الان همون زمین دارند لاتین بلغور میکنند تنها من و توییم سید بابا

_ پس ولش کن من همین جا راحت ترم پسرم برو بیرون من بخوابم

+ چشم بخواب راحت

سیدبابا دنبال جوانی بود جوانی نزدیکتر از رگ گردنمان شیطنت ملیح مردانه ، کنجکاوی باحیای روستایی ، پسربچه های ریش سفید و تنها

نمایشنامه کابین لیلی : پرده دار ۱۹

محمد حسنم داره ریشاش جوانه میزنه نازنینم بالطّبع سینه هاش شکوفه زده اینا شیره به شیره اند

لیلی _ زشته به خدا اینارو ننویسی تو اون دفتر واموندت

مجنون + دفترِ فردامونه ، پس فردا همین امیر عباس باید بدونه بچّه هاش بزرگ شدن چی میشه

لیلی _ آهان ! یعنی امیرعبّاس خودش کوره نمیفهمه دخترش چطوری بزرگ میشه تو حتما باید یادآوری کنی ممه های بچّه ش در اومده ؟

و با حالت پر رو پر رو لیلی بالاسرم سبز شد

لیلی _ بده من اونو

مجنون + لیلی جان به گه خوردن میندازی من و یه ورق خط میزنم دوتا خط ننوشته ورق میزنم صفحه ی قبل نکنه تو بدت بیاد

آخه زن مومن من این دفترو برای سکینه دایی قزی لای لای تو ننوشتم که میبری سر سفره ی بی بی سه شنبه میخونید عین ختم انعام آبروی منو بردید شما زنها

لیلی _ وقتی وسط فیلم نگاه کردن مردم زنگ استراحت میزدی میرفتی اون وسطه زفاف بازی میخوندی و خرکیف میشدی فکر اینجاشم میکردی

مجنون + حالا بیا بریم یه کیسه بکش پشت منو

لیلی _ هر چیزی جای خودش تو اوّل اینا رو درست کن

مجنون + ولش کن پاره میکنم

لیلی _ نه اتفاقا باید درست بکنی

شب امشب خوبتون شد

نمایشنامه ی کابین لیلی : پرده وار ۱۸

مجنون _مریضی اومده سید بابا نیا اینطوری تو صحرا

سیدبابا در حال وارسی پوست یک بزغاله + تو فکر خودت و اون دماغ آویزونت باش من خوبم

سید بابا درادامه + این وضع دامداری نیست پسر ، شل کن سفت کن درمیاری یه دستت به قلمه یه چشمت به آسمون حواستم پرت مالیخولیای خودته اون لیلیم بدترازتو فقط فکر اولادشه اگر نمیتونید گلّه رو بسپار شبون این حیوونا دوهوا شدن ، گلّه تا چوپونش و نشناسه گوشت نمیاره شیرش شوره

مجنون _ من چی میگم تو چی میگی سیّد بابا بیا برو تو کپر ما چندروز تا خیال ما هم راحت شه

سیدبابا + برو مجنون بابا پی کارت من مگه لیلی و بچه هاشم زندونیم کنی تو کپر من مساولیت دارم

مجنون سیدبابا را بلند کرد رو دوشش با عصا هم کتک خورد تا کپر و فحش و فضیحت شنید

لیلی _ الان دوماهه من روی هم یه ساعت گاوم ندیدم ...

مجنون من آدمت میکنم از وقتی باخودت قو آوردی من و ده مریض شدیم

نمایشنامه کابین لیلی : پرده دار ۱۸

لیلی _جلسه ی معارفه ی سیدبابا وسط مسجد کاهگلی بود

اگر میخواهید قیافه ی سیدبابای دهات مجنون و بفهمید چطوریه ....

راستی یادم باشه یه بار داستان دهات مجنون و بگم براتون که چی شد یه کپر و چهارتا دوست شدند یه قریه ی مجنون

داشتم میگفتم صورت سیدبابای مهربان مومن ما عینهو امامامون تو تعزیه است

مجنون _ اگر تعزیه ندیدید به صورت یک طوطی کاسکو زل بزنید انگار سید بابای من و دیدید به طوطی هلندی نگاه کنید چه نر باشه چه مادّه کُپی صورت زن آقا همسر آخر سیدباباست

لیلی _ نگو تورو خدا سیدبابا همین زن و داره

مجنون + نه توروخدا بیاد منم بگیره دیگه

لیلی باخنده _ این بنده ی خدا براش حرف درآوردن تو نگو زشته مثلا قوم وخویش تو بوده وکشوندیشون اینجا

مجنون + چرا هیچ کس نیومد پس معارفه

لیلی _ چه میدونم

مجنون و لیلی با هم + محمد حسن اصلا بهشون گفته

لیلی _ یا پیغمبر میگم چرا از صبح دارند به من و تو میخندن

مجنون + به جان شبدر اگر دوباره من و از خیمه دک کرده باشه بیرون مادرشو میخوام ( فحش بدی بود ندادم )

لیلی _ پاشو پاسو مرد سرکاریم الان اسبامونم مست کردن بدو

سید بابا پیرمرد ریش سفید بانمک چهارشونه وارد شد یاالله گفت لیلی دوید قربون صدقه ش رفت منم مثه خر صاحاب دیده پریدم رو دستاش برا بوسه

سیدبابا _ مجنون جمعه اومدین خدارو شوکه کنید

مجنون + نه آقا اومدیم ملیژک بشیم

سیدبابا _ خبردارم چی شد منم میام بریم امشبو عرق نعنا بزنیم اونا هم برقصند

لیلی + سیدبابا شما ومجنون تا برسید منم زن آقارو راضی میکنم میارمش

سیدبابا با داد + نمی خواد ایشون عارش میاد برقصه با من جلو همه آبرومو اون هفته برد تنها رقصید

نمایشنانه کابین لیلی : پرده دار ۱۷

_سفره صدا دارد ،

امیرعلی۲ + بابا یعنی چی بابا سفره صدا دارد

مجنون _ بنویس بابا هم توش سین داره هم صاد

امیرعلی۲ _ آقاجان معلّمم دعوام میکنه اینا چیه میگی

مجنون _ سفره ی ماصدا داره هم سین داره هم صاد اون چرا دعوات کنه پسرم ( صدای قه قهه ی مجنون )

امیرعلی۲ دفترشو جمع میکنه کتاب و از پدربزرگش میگیره که در حال غلت خوردنِ از خنده و میر سمت آغول

امیر علی۲ _ مامان بزرگ آقاجان باز دبوونه شده

لیلی _ بیا مادر پدربزرگت خیلی ساله دیوونه است

(لیلی _ راستی یادم نبود بگم اسم این نوه مو گذاشت امیر علیِ دو چون فامیل دامادمونو نتونست عوض کنه اسم پسر اوّل پریما رو از لجش گذاشت امیر علی ِ دوّم )

مجنون ÷ نازی بابا یه چی بیار بخورم

لیلی _ تو کوفت نخوری سه وعده از صبح کله جوش خوردی بترکی و خبر کن مثه خرس قطبی شدی من باید برم به طوله نتیجه هات غذابدم تو فقط لنگ لنگون بگرد تو صحرا

مجنون + لیلی برای دهات آقا استخدام کردن

لبلی _ پشیمونی داره به خدا که من گفتم بذارید ما عاقله زنها کارو درمیاریم

نازنین _ بیا بابا جون ، ( برام نون پنیرسبزی آورد دخترم گیساش بلندترین گیسوی ده ماست )

نازنین _ حالا کی شده آقا

مجنون + رفیق مادرت سیدبابا

لیلی _ از رفقای چپل چلاق تو که بدتر نیست پیرمرد اقلّا جدّش معلومه کیه

مجنون + آره ..... خیلی معلومه تو فکر امیرعباس خودتی نه جدّ سیدبابا دخترش کون کج کنه باز پسرت آواره میشه

پریما + باز دو پیر عاشق درحال آمیزش معکوسند

لیلی _پری میام میزنم دهنتا

مجنون _ نه بابا آموزشِ عکس درسته

نازی داره با خرمون عکس میندازه لیلی با اون چشای سبزش یه وری نگاه میکنه من چطور میخورم .

نمایشنامه کابین لیلی ؛ پرده دار ۱۶

لیلی به حال گریان مجنون دلش سوخته چشمای محنون قرمز است برعکس لیلی که سبز دریایی است

لیلی _ برای آسمون صحرا این اشکا بارون نمیشه، پاشو گریه نکن ، بجای این کارا دعا کن

(دیگه تمام عواطف ودلسوزی ِ این دخترو جمع کنید فقط اینقدر بلده دلجویی کنه از من)

لیلی _ مجنون خوردی

مجنون + دهنم هنوز مزّه ی لباتو داره ...سیرم ممنون

_ هربار قهر کردی بعدش باهات آشتی کردم همیشه ام بخشیدمت

+ زحمت نکش این دفعه از اون دفعه ها نیست این بار خودم می بخشمت

_ نه بابا تو به همه جای مادر شوهرم خندیدی بخوای منو ببخشی

( لیلی پاشد پاشو کوبید زمین ....عینهو سگ من)

و درادامه _ نامرد بی معرفت پنجاه و چهارسالمه تازه یاد بذل و بخشش منی ؟

مجنون + حواسم نبود تاریخ ِ مصرفتو بخونم

لیلی _ فاتحه ی جدّ وبُنجَدتو بخونی الهی ، عّن ِالسّگ

دعوامون شده سر دلتنگی

نمایشنامه ی لیلی : پرده دار۱۵

مبارکِ خودم ، دستم درست چند تا ورق پیداکرده

باز نازِ مضمون میخرم ... خداراحمد

میریزم بین شکستگی دل و حرفهایش

واژه را دامادِ عروسکهای سفید بخت می کنم

دارد می رسد آن سفرِ حلال ....مشرّف شدیم بیایید

بازیهای روستایی بختیاری

جایی که لیلی را به قول ِ خودش بعداز قرن بوقی بردم بگردانمش

" بوم گردی مزرعه ی شبدرِ مادر"

میزبان نخستین دوره ی المپیاد بازهای بومی محلّی بختیاری

خودم همه کاره ی این بودم

المپیکِ زو

آرمش دوتا حلقه ی ازدواج بود توهم

لیلی _نمیتوانم تعریف کنم چه شد چون آقاجانمان مجنون راضی نیست من درست است آخرین لیلی هستم ولی اختیارم هنوز دست این است

مجنون + ایشون

لیلی _ دوتا النگو حداکثر سه ماه تاریخ مصرفِ عزّتی دارد

مجنون برداشت یک چوب بزرگ را رنگ سیاه زد با پسرامون تا نتایج مسابقات را نوشت من هم الان از خانه آنرا اجاره میدهم هر هفت شب وروز به یک تیم

میبرند عروسی عَلَم میکنند این افتخارات را همه می بینند

ماعروسهایمان جوش دارند دادمادهایمان مرض

مجنون _ دقیقا مثل میرزا قلمدون داماد مادر زنده ی اوّل ما با هم

لیلی _ شما چطور ؟

....................

لیلی چیزی مثل بلدرچین تا به حال ندیده بود بجز کبک . فکر میکرد جوجه های کبک سوسکند ( بچه گی هاش)

حالا تصوّر کنید بچّه ی پریما در مورد جوجه بلدرچین چه نظری دارد ولش میکردیم آنها را مثل جک ولوبیای سحرآمیز میخورد

لیلی _ راستی ما سینما داریم مجنون به من اجازه داد سینما بزنم

الان هفتمین فیلم عمرم روی پرده است میسوزد و میسازد تا مردم قدرش را بدانند

مردم ما خیلی با استعدادند و در عرض یک سال لااقل نصف دیالوگهای برباد رفته را حفظ کردند

ما سیمرغ را به بیننده ی موفّق میدهیم

محمد حسن بیست ساله _ اگر گفتید آخرین دیالوگ فیلم مادر علی حاتمی چیه

الو الو من امیرحسینم نمیدونم اوّلین مداد را کجا پیداکردم امّا بهترین اسباب بازی عمرم تا همین سه سال قبل مدادِ خالی بود مثل کوهان گاو ِ خالی بدون نون بود برام عاشقش بودم عاشق هر دوتایشان

اسم مامانم لیلیه بابام معلومه که چیه

با هم دعوا نکنند من دبیرستانم تمام نمیشه

مثل امیرعلی که هنوز بلد نیست پیام بده

حوصله ام که سرمیرفت مدادم را میبردم تا خیال ببافم

امیرعلی _ البتّه نگاش کنید وسط مسخره بازیاش خجالتم میکشه

ادامه داریم

ادامه نوشته

دوران دوم  کابین لیلی

لیلی قرار میگذارم با تو حرف زیادی نزنم

لیلی جان همینجا عید دوستان توست

دوستت دارم به عطرت قسم....

.....

بیا بریم در ادامه مون

ادامه نوشته

توضیح

این وبلاگ را برای ثبت ویادگار اولین تجربه ی نمایشنامه نویسی و در واقع دلنوشته هایی برای تاتر است به قول استادی شمعی تنها در تاریکی .

مجید خضرایی صلوتی فر

نمایشنامه کابین لیلی پرده دار ۱۴

مجنون چرا نمیمیری؟

تمام سوال صحرا از من همین است

او دارد با عروسهایش در رودخانه مستانه میخندد

همه هستند

دورهمی

مجنون بالهایت را که به کسی نشان ندادی؟

+نه هنوز

_ گمانم دارند لای این دفتر رشد میکنند فصل رقص معراج است

مَردُم من مَردَم ..... یک عمر برای همه مردم

پایان دوران اول

نمایشنامه کابین لیلی : پرده دار ۱۳عینک

هنوز عادت نکردم به او بگویم خانم

تازگی ها عینک میزند

خیالات برم میدارد

سرپیری و خیال ِ دامن دوباره ی مخمل

_ وای بلا به دور مجنون اینو پاک میکنیا

+ گوربابای تو و نظراتت من زنم و میخوام

_ باشه گوربابای من و کابین من

( ولیلی در ادامه ای تند ) : تو بگو من بچه میخوام بگو من عروسی و عرق و رقاصی میخوام بگو من جوجه و کباب و داماد میخوام منو میخوای اوقات فراقتت برا دستمالی کردن

( از قصد چشمانش را از عینک بالاتر برد و با خنده ای مثل جادوگران زیر بیست ساله اوکراینی ادامه داد )

_ بگو عزیزم خجالت نکش

( خجالت چی بود راستی ؟)

نمایشنامه کابین لیلی : پرده دار ۱۲ عروس و عباس

_برای خانه از ستون فقرات غرورم پسر بار آوردی

آهای حواست با منه زن ؟

+ من کار دارم مجنون خودت برو آشتیشون بده کار هر روزشونه

_ غیرت و خلاصه نکردم در اخمهایم که برای عروسم اخم میکند و لقمه برمیدارد ؟ از کی تا کجا پسر من حرام لقمه شده ؟

+ مرد! کشت دختر مردمو توی دیوانه داری چرند میبافی

(صدای عرعر امیرعباس و عروسکش رید به پیام اخلاقی این قسمت بجز قسمت حرکت تکاوری لیلی در جست زدن سمت دعوا)

( پفیوز زنان به سمت حرم مطهر طبقه ی بالا دویدم امیرعباس هم گه خوردم گویان هروله کرد تو پشت بوم لیلی هم با دوتا گوشی و یک نوزاد که جیغ میزد رفت پایین عروسمان هم پشت من )

(الان من میشوم مرکز جهان و عروسم رهبر گیتی عباس بخت برگشته هم طبق معمول در حال رایزنی با از ما بهتران )

نمایشنامه کابین لیلی :پرده دار ۱۱ عروسی پری

یک نجابت صورتی

طرز نگاه دلفریب

مهربانی عمیق ....

خلاصه کارگاه نقّاشی ِ حیرت

مادر را دیدند که دختر را روی آسمانها حجله میبرند

هرسحر

....

روی رخش ابلق ِ بالغ آفتاب و مهتاب مارا برد دامادمان

دین پسرک را برده پدرسوخته

لیلی گریه کردن را بگذار برای مجنون که دارد دخترش را به دست تقدیر بی هیچ ضمانتی میسپارد

راه را خدا لعنت کند که راهزن دارد