مبارکِ خودم ، دستم درست چند تا ورق پیداکرده
باز نازِ مضمون میخرم ... خداراحمد
میریزم بین شکستگی دل و حرفهایش
واژه را دامادِ عروسکهای سفید بخت می کنم
دارد می رسد آن سفرِ حلال ....مشرّف شدیم بیایید
بازیهای روستایی بختیاری
جایی که لیلی را به قول ِ خودش بعداز قرن بوقی بردم بگردانمش
" بوم گردی مزرعه ی شبدرِ مادر"
میزبان نخستین دوره ی المپیاد بازهای بومی محلّی بختیاری
خودم همه کاره ی این بودم
المپیکِ زو
آرمش دوتا حلقه ی ازدواج بود توهم
لیلی _نمیتوانم تعریف کنم چه شد چون آقاجانمان مجنون راضی نیست من درست است آخرین لیلی هستم ولی اختیارم هنوز دست این است
مجنون + ایشون
لیلی _ دوتا النگو حداکثر سه ماه تاریخ مصرفِ عزّتی دارد
مجنون برداشت یک چوب بزرگ را رنگ سیاه زد با پسرامون تا نتایج مسابقات را نوشت من هم الان از خانه آنرا اجاره میدهم هر هفت شب وروز به یک تیم
میبرند عروسی عَلَم میکنند این افتخارات را همه می بینند
ماعروسهایمان جوش دارند دادمادهایمان مرض
مجنون _ دقیقا مثل میرزا قلمدون داماد مادر زنده ی اوّل ما با هم
لیلی _ شما چطور ؟
....................
لیلی چیزی مثل بلدرچین تا به حال ندیده بود بجز کبک . فکر میکرد جوجه های کبک سوسکند ( بچه گی هاش)
حالا تصوّر کنید بچّه ی پریما در مورد جوجه بلدرچین چه نظری دارد ولش میکردیم آنها را مثل جک ولوبیای سحرآمیز میخورد
لیلی _ راستی ما سینما داریم مجنون به من اجازه داد سینما بزنم
الان هفتمین فیلم عمرم روی پرده است میسوزد و میسازد تا مردم قدرش را بدانند
مردم ما خیلی با استعدادند و در عرض یک سال لااقل نصف دیالوگهای برباد رفته را حفظ کردند
ما سیمرغ را به بیننده ی موفّق میدهیم
محمد حسن بیست ساله _ اگر گفتید آخرین دیالوگ فیلم مادر علی حاتمی چیه
الو الو من امیرحسینم نمیدونم اوّلین مداد را کجا پیداکردم امّا بهترین اسباب بازی عمرم تا همین سه سال قبل مدادِ خالی بود مثل کوهان گاو ِ خالی بدون نون بود برام عاشقش بودم عاشق هر دوتایشان
اسم مامانم لیلیه بابام معلومه که چیه
با هم دعوا نکنند من دبیرستانم تمام نمیشه
مثل امیرعلی که هنوز بلد نیست پیام بده
حوصله ام که سرمیرفت مدادم را میبردم تا خیال ببافم
امیرعلی _ البتّه نگاش کنید وسط مسخره بازیاش خجالتم میکشه
ادامه داریم